X
تبلیغات
رایتل
شنبه 10 مرداد‌ماه سال 1388

نقدی بر کتاب « قاضی جهان در گذر تاریخ » اثر : وحید کاظم زاده

دکتر حسن – م . جعفرزاده

اخیراً کتابی تحت عنوان “ قاضی جهان در گذر تاریخ “ نشر انتشارات احرار تبریز به دستم رسید . این اثرکه مونوگرافی از منطقه ی قاضی جهان ( از دهستانهای تابع آذرشهر ) می باشد ، اثر خامه ی قلم نویسنده ی جوان قاضی جهانی آقای وحید کاظم زاده می باشد .

ضمن اینکه نویسنده ی جوان زحمات و کار در خور تحسین در حق یکی از دهستانهای منطقه انجام داده است که شایسته ی ستایش است .کتاب حاوی بعضی از قصورات و اشتباهات نیز می باشد . از آنجائیکه نویسنده ی این سطور به اثر سازندگی نقدِ دور از آلودگی به تعصبهای وحشتناک و تخریبگر اعتقاد دارد . وظیفه خود دانسته است که در وسع مقال به نقد این اثر بپردازد . باشد ، که مفید واقع شود . دیگر آثار قلمی این نویسنده ی کوشا و جوان را چشم به راهیم . البته این نقد از روی کتاب انجام گردیده است . سی دی همراه کتاب را به - رغم ذکر گردیدن در داخل کتاب - ، کتابفروشی ها عرضه نمی کنند و اعلام بی خبری می کنند و قیمت روی کتاب را دریافت می دارند .


صفحه ی 14 – در ثبت اسامی روستاها بهتر می بود که اسامی تلفظی توسط مردم نیز در کنار اسامی نوشتاری به کار برده می باشد . چرا که از لحاظ « اتیمولوژی » اسامی تلفظی نقش به مراتب ارزنده تری از اسامی نوشتاری ایفا می کنند . مثلاً محله ی « انگی ائولر » که در آذرشهر قرار دارد انگراب نوشته می شود که معنی خاصی ندارد حال اینکه « انگی ائولر » در زبان ترکی خانه های به هم فشرده معنی دارد و دقیقاً بافت این محله نیز آنرا تأیید می نماید . در زمان پهلوی پدر و پسر اسامی بولگه آوار ( از روستاهای تابع اردبیل ) که معنی سرزمین آوار « نام طایفه ای است » می داد به اسامی بی ربط « بقر آباد » آخماقایا « صخره ی لرزان » به احمقیه ( از محلات تبریز) سئوان ( چادر ) به ((سگبان )) ( روستای تابع شبستر ) ، سایین قالا ( قعله ی مقدس ) به « شاهین دژ » ، سولودوز ( دشت پر آب ) به نقده و … جهت مطالعه ی بیشتر رجوع شود به پیوست شماره 3 و 4 کتاب آذرشهر از این قلم.

صفحه ی 13- روستای « تاجینه » در مقام تلفظ مردم « تاجیّنی » و در کتابت « تاج الدین » است .
صفحه ی 13- رودخانه ی نوشین چای در منطقه وجود ندارد بلکه توفارقان چای است که مردم « سیل چایی » نیز گویند . ( رجوع شود به پیوست شماره ی 5 کتاب آذرشهر از این قلم .
صفحه ی 17- عمل به دست آوردن طلا از خاک طلادار را استحصال گویند .

صفحه ی 17- یل ( باد ) [ یئل ]
صفحه ی 19- قزل داغ [ قیزیل داغ ] – بیوک سو [ بؤیوک سو ] – بالا آغ گل
بالا آغ گؤل – بیوک آغ گل [ بؤیوک آغ گؤل ] .

در صفحه ی 29 آمده است « … آنچه معلوم گردیده اینست که نخجیر جان برداری به نام جهان داشته که در دستگاه کسری ، مفتی و قاضی بزرگی بوده است . می گویند این دو بردار هر کدام تصمیم به ایجاد آبادی می گیرند که یکی « آخی جهان » و دیگری « قاضی جهان » را آباد می کند و هر آبادی به اسم خود آنها معروف می گردد » بهتر می بود که منبع معلوم شونده ارائه می شد . اگرم فرضی گیریم که نخجیرجان در« آخی جهان » و جهان « قدجان » را آباد نموده اند و خواهر آنها « توفارقان » را بنا نهاده که به اسم « ده خواهر قاضی جهان » شهرت یافته است ، باید گفت : اولاً چرا توفارقان به اسم « ده خواهر قاضی جهان » مشهور شده است و به « ده خواهر نخجیر جان » شهرت نیافته مگر جز اینست که « نخجیر جان » در دستگاه کسری مشهورتر از برادرش جهان بوده است ، ثانیاً اگر چه در طول زمان کلمات و خصوصاً اسامی می توانند در محاوره تا حدودی تغییر حالت یابند اما تبدیل شدن « نخجیر جان » به « آخی جان » و « ده خواهر قاضی جهان » به توفارقان یا حتی « دهخوارقان » ( البته باید توفارقان را مبنا گرفت چرا در تغییر حالت کلمات اصطلاح کاربرده شده در تلفظ را مبناء می گیرند ) نه تنها بعید بلکه می توان گفت نشدنی به نظر می رسد .


صفحه ی 39 – قضاوت جریان خودمختاری آذربایجان در سال 1324 – 1325 مغرضانه می نماید . اولاً مگر « خود مختاری آذربایجان در چهار چوب هویت های فرهنگی ، نژادی ، جغرافیایی و قومی ترک … که با حفظ تمامیت ارضی کشور ( که ) به خلق آذربایجان نوید می دهند … » جرم و اساساً کار غیر انسانی است ؟ ثانیاً این قسمت در پارادوکس بقیه مطالب است که آمده است « … خواب اتحاد آذربایجان آن سوی ارس را می بیند … » معلوم نیست که حکومت فرقه حفظ تمامیت ارضی کشور را خواستار است یا اتحاد با آذربایجان آن سوی ارس ؟

بایستی در جریان فرقه دموکرات از بینش « قوام السلطنه ای » حاکم بر اکثر نویسندگان و محققان این جریان بیرون آمد . چرا که حکومت فرقه در آذربایجان بر اساس خود مختاری بود نه تجزیه ایران و این حرکت پیشه وری در شرایط اتوکراسی پهلوی الگویی بود برای دیگر خلقهای ایران که کاملاً در ارتباط هم بودند ( رجوع شود به روزنامه ی آذربایجان – سخنرانی های پیشه وری – ارکان فرقه دموکرات آذربایجان « 25 و 1324 » ) و شخص پیشه وری در سخنرانی هایش و مقالاتش ( منشر در منبع بالا ) نجات آذربایجان را الهام بخش برای سایر خلق های ایران می دانست . بر این اساس در دولت پیشه وری وزیر امور خارجه وجود نداشت و خود را تابع سیاست خارجی ایران می دانست . فرقه بعد از چند ماهی با حکومت مرکزی سر میز مذاکره نشست و در جوی دموکراتیک خواسته های آذربایجان مثل پیشنهاد والی از طرف آذربایجان و تأیید آن توسط دولت مرکزی حق تدریس و تحصیل به زبان ترکی آذری ، اختصاص بخشی از درآمد آذربایجان به این منطقه موافقت و والی پیشنهادی دکتر سلام اله جاوید توسط دولت مرکزی تأیید و در آذربایجان بر سر کار آمد و دولت پیشه وری به میل خودکنار رفت . اما حرکت مزورانه قوام السلطنه که متعاقب توافق و لشکر کشی به آذربایجان حاصلی جز کشتار تبعید و زندانی قریب 150000 روشنفکر آذربایجانی و به آتش کشیدن کتب ترکی در میدان ساعت تبریز چیزی غیر از بدبختی ها ( و همان گرانی ها و قحط زدگی ها که در کتاب مؤلف ، سخن رانده ) به همراه نداشت . در زمان فرقه کارهای اسای زیادی چون تأسیس دانشگاه تبریز ( البته بعد از جریان حمله قوام السلطنه دانشگاه تعطیل و در سال 1326 در جریان مسافرت محمد رضا پهلوی دو مرتبه افتتاح گردید که به خاطر زیر سئوال بردن خدمات حکومت فرقه تأسیس دانشگاه را 1326 اعلام می کنند ) برق کشی به خیلی از شهرها ، تأسیس رادیو و تلویزیون و ایجاد کارخانجات بافندگی و راه آسفالت و تقسیم اراضی اولین بار بین مردم انجام گرفت . برای اولین بار در تاریخ ایران زن ایرانی در محدوده ی آذربایجان دارای حق انتخاب کردن و انتخاب شدن در رای گیری ها پیدا کرد و … در این مورد سخن زیاد است برای درک بهتر این برهه از تاریخ کشور بهتر است به آثار نویسندگان بی طرف رجوع کرد نه به تاریخی که عمدتاً متعاقب حمله ی « قوام السلطنه » و در زمان دولت او دیکته شده و ادامه یافته است . کتاب « سرزمین شگفت انگیز با مردمی مهربان » از ویلیام داگلاس مستشرق امریکایی که خود شاهد قضایا بود از آن جمله است .

صفحه ی 73 – سطر 10 ، گیرخ نودانی ـــ ( قیرخ نوودان ) یعنی چهل ناودان .
صفحه ی 96 – در سطر دوم « لیسان » لهجه ی محلی است ، اصل این کلمه « نیسان » که چهارمین برج سال تقویمی کشور ترکیه نیز می باشد .
سطر پنجم ، « قیرخ بش » [ قیرخ بئش ] .
سطر هشتم ، « قورا پیشین » [ قورا پیشیرن ] .
سطر 12 ، بیوک چله [ بویوک چیلّه ] – سطر 13 ، بالا چله --- [ بالا چیلّه ] – سطر 22 ، قریش ــــ [ قارینج ] – سطر 24 ، آدام بویی --- [ آدام بویو ] - سطر 26 ، اولچی --- [ اولچو ] .
صفحه ی 97- سطر اول ، اووج – [ اوووج ] – سطر 6 ، خلچه – [ خالچا ] .

صفحه ی 98 - در نوشتار مثل های رایج منطقه نه جنبه ی لهجه مردم مبناء است نه جنبه ی ادبی زبان ترکی که بهتر بود یکی از این پارامترها مبناء قرار می گرفت . که ذیلاً تصحیح شده ی کلمات در داخل کادر منعکس گردیده است .

1- چراغ [ چیراق ] اوز دیبینه ایشیق ورمز [ وئرمز ] .
2- پیچاق [ بیچاق ] اوز دسته سین کسمز.
3- قودالاسون [ قودالاسان ] قورتی [ قورتو ] چیخار
4- آتا مینماغین [ مینمگین ] بیر عیبی وار آتدان دوشماغین [ دوشمگین ] مین عیبی وار ( آتا مینمک راحاتدی ، آت دان یمماخ [ یئنمک ] چتیندی [ چتیندیر ]
5- یئمه میسن قاز اتینی نه بیلیسن [ بیلرسن ] لذتینی
6- قورد دومانلیغی سوور [ سئور ]
9- هامینی بذر [ بئزر ] ئوزی [ اوزو ] لوت گذر [ گئزر ]
12- نسیه [ نیسییه ] کیرمز کیسیه [ کیسییه ]
13- مالیم خراب [ خاراب ] اولونجان قارنیم خراب [ خاراب ] اولسون
14- آغ ایتین پانبقچیا [ پانبیقچییا ] ضرری وار
15- تویدا اوینیانین [ اوینایانین ] بویون گورللر [ گوررلر ]
16- قویونی [ قویونو ] اولان قودران [ قورددان ] قوخماز [ قورخماز ]
17- حمام [ حامام ] فته سین [ فیته سین ] بلدن [ بئلدن ] آچالدار [ آچارلار ]
18- ادون ندی [ آدین ندیر ] رشید بیرین ده بیرین [ بیرینده بیر ] اشید [ ائشیت ]
23- یوقورت [ یوغورت ] توکولیه یئری قالار ، ایران [ آیران ] توکولسه نیی قالار
24- ائل گوجی [ گؤجو ] سئل گوجی [ گؤجو ]
25- باغدا اریک گوتاردی [ قورتاردی ] سلام علیک گورتاردی [ قورتاردی ]
27- آژ [ آج ] تویوق یوخودا داری گوره ر [ گورئر ] ، ( قره [ قارا ] تویوق یاتار چینه دانندا [ چینه دانیندا ] داری گوره [ گورئر ]
28- آدمی تانیان [ تانییان ] یرده [ یئرده ] قورد یسین [ یئیسن ] ( آدامی تانیان ) [ تانییان ] یرده [ ئیرده ] ایلان چالسین )
30- دادا نمیسان دولمیا [ دولمایا ] بلکه بیر گؤن اولمیا [ اولمایا ]
31- من راضی ، سن راضی آرادا ننیر [ نئینر ] قاضی
32- چوخ یماخلیق [ یئمکلیک ] آزیماخلیق [ آزیئمکلیک ] دان [ دن ] گورار [ قویار ]
33- حالوا – حالوا دئمک له آغر [ آغیز ] شیرین اولماز
37- قوچ اییت [ ایگید یا اییید ] دایی سینا چئکر ، خانیم قز [ قیز ] بی بی سینه
39- یتیمه وار ، وار [ وای ، وای ] دئین {دیین }چوخ اولار چورک ورن [ وئرن ] اولماز
40- آغا نین مالی چخار [ چیخار ] نوکرین جانی
41- بیردا [ بوردا ] منم باغداددا کور خلیفه
42- ایت هورر کروان [ کاروان ] کچر [ کئچر ]
44- بولانماسا درولمامز [ دورولماز ]
45- چاغیران [ چاغیریلان ] یئرده بیت ، چاغیرمیان [ چاغیریلمایان ] یئرده ایت
46- پیشیگین آغزی [ آغیزی ] اته چاتمیر ، دئییر آجیده [ آجیدیر ]
49- یول گدن [ گئدن ] آت قمچی یمز [ یئمز ] ( دوز گدن [ گئدن ] یورولماز )
53- دوه اورناسا [ اویناسا ] قای [ قار ] یاغار
54- ایشمئی [ ایشئمگی یا ایشئمیی ] بس دئییل شیرین چای ایستیر
55- ناهار دان معلومدی [ معلومدور ] شاما ناوار [ نه وار ]
57- ایشلیین یییر بویانی [ بورانی ] ، ایشلمین یییر هارانی
58- ددیلر [ دئدیلر ] عزرائیل اوشاق پایلیر ددی [ دئدی ] نه وریسن [ وئرسین ] نه آلسین
59- ایلانین یارپیزدان خوشی [ خوشو ] گلمز یووا سینین قاباغیندا گوورر [ گویرر ]
61-تازا گلدی بازاردان کهنه [ کؤهنه ] دوشدی [ دوشدو ] نظردن
63- ایت گولاغن [ قولاغین ] کسندن قورخار
64- قیش چیخار اوزی [ اوزو ] قارالیق کوموره قالار
67- ایکی یره [ یئره ] باخان چئری قالار
70- سوزی [ سوزو ] سال یئره صاحبی [ صاحیبی ] تاپار
71- چوخ یاشیان [ چوخ یاشایان ] چوخ بولمز [ بیلمز ] چوخ گزن [ گئزن ] چوخ بولر [ بیلر ]
74- قویون اولمیان [ اولمایان ] یئرده گئچیه [ گئچی یه ] عبدالکریم دئیه للر [ دییرلر ]
80- سوزون دوزون اوشاق دیر [ دییر ]
81- همیشه سو بله [ بئله ] گتمز [ گئتمز ]
84- سوز سوزی [ سوزو ] گتیرر آرشین بئزی
86- تورتولو [ اورتولو ] بازار دوستلوغی [ دوستلوغو ] پوزار
87- ئوزی [ اوزو ] چالیر ئوزی [ اوزو ] اویناییر
88- ئولدی [ اولدو ] وار دوندی [ دوندو ] یوخ
90- قورود ده [ قوروتلو ] آش ایشملی [ ایچملی ] اولار بیرگون سیزده بیر گون بیزده
91- ایشلین [ ایشلیین ] اوکوزی [ اوکوزو ] اله باغلالار [ باغلارلار ]
94- هرنه سالسون [ سالسان ] آشوا [ آشووا ] گلر قاشقوا [ قاشیقووا ]
96-قاچانی قوومازلار ، ییخلانی ورمازلار [ وورمازلار ]
100- آدامین آلتین سوزیاندیرار گازانین [ قازانین ] آلتین کوز یاندیرار
101- سوز اشیدنیندی [ اشیدنیندیر ]
102- دوستدووی [ دوستووو ] باب ایله گورن دسون [ دئیسن ] هابله [ هابئله ]
103- جوجنی [ جوجه نی ] پاییزده [ پاییزدا ] ساراللار [ سایارلار ]
104- بیر الده ایکی قارپوز توتماخ [ توتماق ] اولماز
105- ائله بیر [ ائله بیل ] گمی [ گئمی ] لری غرق اولوب
107- اولمز خدیجه گویر [ گورر ] نتیجه
108- اشیدووی [ اشیدیگیوی ] یا [ اشیددییوی ] ایناما [ اینانما ] تودوغوی [ تودوغووو ] بوراخما
109- قارا گجنین [ گئجه نین ] آغ گونوزی [ گونوزو ] اولار
117- گچی [ گئچی ] جان هارندادو [ حالیندادیر ] قصاب پیی ینی آخداییر [ آختاریر ]
120- یوخدی [ یوخدو ] جان راحادیغی ده [ راحاتلیغی دیر ]
121- حمام سوونیان دوست توتماخ [ حامام سوایلا دوست توتماق ]
122- دل دلی [ دلی دلینی ] گوییب [ گوروب ] چماقین [ چوماغین ] گیزلدیب
123- قوناق قوناق [ قوناغی ] ایستمز ، ائو صاحبی [ صاحیبی ]
124- گلین اوینیاممیه [ اوینایا بیلمیر ] دئییر اتاق [ اوتاق ] ایری ده [ ایری دیر ]
125- سوزووی [ سوزووو ] باجووا [ باجیووا ] دئمه چون باجووندا [ باجیووندا ] باجی سه [ باجی سی ] وارده [ واردیر ]
127- طمعکارین [ تاماحکارین ] قارنی دویار گوزی [ گؤزو ] دویماز
128- آغاج اوز ایچین نن قورت ییه ر [ آغاجی اوز ایچیندن قورت یییر ]
129- یاخجلق [ یاخچیلیق ] ایتمز
132- آللاه جیغالا پار [ پای ] ورمز [ وئرمز ] وئرسه ده خیرین گورمز
133- آللاه داغنا [ داغینا ] باخار قار سالار
134- ال الی یووار الده دونر اوزی [ اوزو ] یووار
135- انصاف [ اینصاف ] دینین یاریسیدیر
137-آللاه بو گوزه [ گوزو ] او گوزه محتاج ائله مه سین [ ائله مسین ]
138- اوزی [ اوزو ] یخیلان [ ییخیلان ] آغلاماز
141- اوز بورکووی قوی قاباقوا [ قاباغیوا ] قاضی ائله [ ایله ]
142- اول [ اوّل ] مسجدین [ مچیدین ] ایچی
143- ایشون یوخدی [ یوخدو ] شاهد [ شاهید ] اُول ، پولون چوخدی [ چوخدو ] ضامین اول [ ضامین اُول ]
144- ایلانی سید احمد الینن [ ال ایله ] توتور
145- ائله ائله [ ائله ایله ] نه شیش یانسون [ یانسین ] نه کباب
146- ائله دانیشیر کی پیشمیش تویوقون [ تویوغون ] گولماغی [ گولمگی ] گلیر
147- ائله یرده [ یئرده ] یاتمازکی آلتینا سو گئچه
148- بالیقی [ بالیغی ] هر وقت [ واخت ] سودان توتسان تزه دور [ تزه دیر ]
149- بش [ بئش ] بارماق بشیده [ بئشیده ] بیر اولماز
150- بشده [ بئش ده ] آلاجاقیم [ آلاجاغیم ] یوخ اوچ ده وئره جاقیم [ وئره جگیم ] یا [ وئره جییم ]
152- بورجلی بوشلینون ساغلتین ایسته ر [ بورجولو بورجولونون ساغلیغین ایستر ]
155- بیر دلی [ ده لی ] بیر قویویا داش سالار مین عقللی [ عاغیللی ] چیخاردا بیلمز
157-پوخ ییه نین [ یییه نین ] قاشقی [ قاشیغی ] بلینده [ بئلینده ] اولار
159- تازیا [ تازی یا ] دییر [ دئییر ] دوت [ توت ] دوشانا [ دووشانا ] دییر [ دئییر ] قاچ
160- تکلیق [ تکلیک ] آللها [ آللاها ] گلیب
167- حق [ حاق ] سوز آجی اولار
168- خالا خاطرون [ خاطیرون ] قالماسون [ قالماسین ]
171- خلقین [ خالقین ] عقلی [ عاغلی ] گوزونده اولار
172- دامارا باخاللار [ باخارلار ] قان آلالار [ آلارلار ]
173-درد بیر اولسا چکمه قه [ چکمه یه ] نه وار
174- دگیرمان نوبتینن [ نووبت ایله ] ایشلر
175- دلی قرمزینی [ قیرمیزینی ] سووه ر [ سئور ] کیچ [ گیج ] سارینی
176- دلیه [ دلی یه ] هرگون بایرامدور [ بایرام دیر ]
177- دیل باشا بلادور [ بلادیر ]
178- زیانین یاریسیندان قایتماق [ قاییتماق ] قازاشدور[ قازانج دیر ]
181- سرچه ندور کلله پاچه سی نه اولا [ سئرچه ندیر کلّه پاچاسی نه اولا ]
182- ساققالیم یوخدور سوزیم [ سوزوم ] کئچمیر
183- سوبایلیق سلطانلیق [ سولطانلیق ] دیر
184- سرباز نه بیلیر هیوا [ هئیوا ] کالدور [ کالدیر ]
185- سوز اشیتماق ادبدندور [ سؤز اشیتمک ادبدندیر ]
186- شریک یاخچی اولسیدی [ اولسایدی ] آللاه اوزی [ اوزو ] ایچون [ اؤچون ] توتاردی
189- ظلمین [ ضولمون ] آخری [ آخیری ] اولماز
190- قانی قانیلان [ قانی ایلا ] یومازلار
191- قصاص [ قیصاص ] قیامته قالماز
192- قاباغا گئچیرسن دییلر [ دییرلر ] بیجدور [ بیجدیر ] دالی قالیرسان دییلر [ دییر لر ] گیجدور [ گیجدیر ]
194- قوری قوری [ قورو – قورو ] قربانون [ قوربانون ] اولوم
196- قیز بادام دور [ بادام دیر ] بالاسی بادام ایچی
198- کچلین آدین زلفعلی [ زولفعلی ] قویاللار [ قویارلار ]
200- کور نه ایسته ر [ ایستر ] ایکی گوز بیری اگری [ ایری ] بیری دوز
201- کورا گجه [ گئجه ] گوندوز بیر دور [ بیردیر ]
203- کیشی توپوردوقون [ توپوردوگون ] یالاماز
204- گجه [ گئجه ] اودونا گئدن چوخ اولار
205- ایلانین دیلین نه نه سی [ ننه سی ] بیلر
206- لای لای بیلرسن نیه [ نییه ] یاتمیسان [ یاتمیرسان ]
207- مالووی [ مالووو ] محکم [ موحکم ] توت قونشوی [ قونشووو ] اوغری [ اوغرو ] توتما
208- مردار [ میردار ] اسکی اوت [ اود ] دوتماز [ توتماز ]
209- مسجد [ مچید ] ائششک ( ائشّک ) باغلا مالی یئر دگل [ دگیل ]
210- من دییرم [ دئییرم ] فدم دمه سن دییرسن [ دئییرسن ] دامنان داما [ دامدان داما ]
211- هر زادین تزه سی ، دوستون کهنه سی [ کوهنه سی ]
212- هر اوخویان ملانصر الدین [ ماللا نصر الدین ] اولماز
214- همان آشدور همان کاسه [ هامان آشدیر هامان کاسا ]
217- یئر برک اولاندا اوکوز اوکوزدن گوره ر[ گورر ]
صفحه ی 115 – بازی گوندوم گوندوم [ قوندوم ، قوندوم ]
صفحه ی 116- « قورما شورباسی » [ قووورما شورباسی ] که قووورما به معنی سرخ کردن است
صفحه ی 117- قوردی آش ـــ [ قوروتلو آش ]
صفحه ی 118 – ساقدوش ، واژه ی ترکی است که درست آن [ ساغ دوش ] که (کتف راست ) معنی لغوی آن است
صفحه ی 121- « ایاق آشما » ـــ [ ایاق آچما ] ( پاگشایی )
صفحه ی 122 – درخت « سوود » ــــ [ سویود ] یعنی [ بید ]